سر کوه بلند آمد سحر باد.
ز #توفانی که می آمد خبر داد.
درخت و سبزه لرزیدند و لاله
به خاک افتاد و مرغ از چهچه افتاد.
سر کوه بلند ابر است و باران.
زمین غرق گل و سبزه ی بهاران.
گل و سبزه ی بهاران خاک و خشت است
برای آنکه دور افتد ز یاران
سر کوه بلند آهوی خسته
شکسته دست و پا، غمگین، نشسته.
شکسته دست و پا درد است، اما
نه چون درد دلش کز غم شکسته
سر کوه بلند افتان و خیزان
چکان خونش از دهان زخم و ریزان،
نمی گوید پلنگ پیر مغرور
که پیروز آید از ره یا گریزان
سر کوه بلند آمد عقابی.
نه نه هیچش ناله ای، نه پیچ و تابی.
نشست و سر به سنگی هِشت و جان داد؛
غروبی بود و غمگین آفتابی.
سر کوه بلند آمد حبیبم.
#بهاران بود و دنیا سبز و خرم.
در آن لحظه که بوسیدم لبش را
نسیم و لاله #رقصیدند باهم.
مهدی اخوان ثالث
برچسب:
نویسنده: آرین صادقی