خرید بک لینک

شیرابه
شیرابه چکه می کرد
از سطل زباله ی ذهن #اسقاطی ام
و
طعفن غلیظی
وارد هوا می شد
آن طرف تر
جنگ عقل
با #شهوت
به قدرِ
یک انسان
خرابه به بار آورده بود!
صدای انفجار و موشک
توپ، بنـــــــگ!
کنار شط شیرابه ها
پیرمردی نشسته
و
گذر #مرگ می بیند
و
وجدان جاویدان ، حیران...
روح جوان هم
سردرگم از آخرالزمان
اندرخم یک کوچه است!
همگی برآیند سقوط...
سقوط از
سی سانت ارتفاع

به عمق #انزوا !


پی نوشت:
1. مست لایعقل
2. بازهم نام بنهم وجدان نوجوان؟ از این نفســـ خاطی هیـــچ ضمانتی وجـود نخواهد داشت!
3.خطاب به بانـــو صدر: دلمان برای یاقوش نوشت هایتان تنگ شده است؛ کجایید عزیز؟ دقیقا کجایید؟

برچسب: نویسنده: آرین صادقی تاريخ: دوشنبه 13 دی 1395 ساعت: 22:23

صفحه بندی