شیرابه
شیرابه چکه می کرد
از سطل زباله ی ذهن #اسقاطی ام
و
طعفن غلیظی
وارد هوا می شد
آن طرف تر
جنگ عقل
با #شهوت
به قدرِ
یک انسان
خرابه به بار آورده بود!
صدای انفجار و موشک
توپ، بنـــــــگ!
کنار شط شیرابه ها
پیرمردی نشسته
و
گذر #مرگ می بیند
و
وجدان جاویدان ، حیران...
روح جوان هم
سردرگم از آخرالزمان
اندرخم یک کوچه است!
همگی برآیند سقوط...
سقوط از
سی سانت ارتفاع
به عمق #انزوا !
برچسب:
نویسنده: آرین صادقی